باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 3 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

طعم ترساندن مامان

1391/10/24 17:19
نویسنده : میم
399 بازدید
اشتراک گذاری

دخترکم این روزها خیلی درگیرم و شما از این بابت کمی اذیت میشی وقتی دارم درس میخونم دوست داری کنارم باشی هنوزم وقتی بعد چند ساعتی که ازم دوری منو می بینی دستتو تو یقه ام می کنی نمیدونم چرا ولی اینکار انگار بهت آرامش میده مثل من وقتی محکم بغلت می کنم . چند شب پیش من داشتم می خوابیدم طبق معمول که توی تاریکی فاصله اتاق خودت و ما رو طی میکنی و می آی شب به خیر میگی و دوباره می آی یه چیز دیگه میگی و اینکارو چند بار تکرار میکنی اومدی تو اتاق ما و صدای عجیب ترسناکی از خودت در آوردی نور موبایل انداختم روت که دیدم این نقاشی رو کشیدی و گرفتی جلوی صورتت

جالب اینه که کمی هم ترسناکتر از نقاشیهای دیگه ت کشیدی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

نوشين مامان آريا
25 دی 91 12:51
منم خيلي دوست دارم بتونم از روي نقاشي فرزندمون تفسير كنيم . خيلي بامزه كشيده اما تا اونجايي كه يادمه اين چندمين نقاشي باران جونه كه عمدتا گوش نمي زاره اين طور خوندم كه يعني گوشي نيست كه به حرفاي من گوش بده نمي دونم بهتره تحقيق كنيم. قربونت برم دختر ناز و قشنگ راستش تو يه جايي خوندم كه نوشته بود سر معرفي مركز شخصيت و قدرت فكريه اگر سر بيش از حد طبيعي و بزرگ باشه يعني من بسيار فرد طبيعي هستم
مامان مهیار
28 دی 91 3:30
سلام سلام صد تا سلام باران جون نکش اینا رو ، از ترس مردیم .